تبليغاتX
DreamS

DreamS

My words fly up, my thoughts remain below; words without thoughts never to heaven go. SHAKESPEAR


                             
احساس می کنم، مثل همیشه احساس می کنم و عاشق این احساس کردن ها هستم، عاشقم، عاشق این حس ها هرچند متناقض و نامتعادل اما پرم از حس های آرامش بخش،.......

 احساس می کنم چیزی به وجودم اضافه خواهد شد، چیزی ضروری و حیاتی مثل یکی از انگشتان دست، مثل چشم، مثل قلب، مثل چیزی که اگر نباشد، از این به بعد اگر نباشد چیزی مختل خواهد شد درونم،.......

 احساس می کنم دوبرابر خواهم شد، امشب از تو به من و از من به تو چیزی خواهد رسید، چیزی مثل نفس، مثل آب، مثل حیات.

 پرخواهم شد، پر خواهم شد از تعهد و استقلال و تصمیم گیری، مسئولیت و زندگی و تو،...

  قرار است یک دایره ی کوچک با نام تو به من اضافه شود، یک دایره ی طلایی، یک دایره که زیاد سنگین نیست ولی از حس های زیادی لبریز خواهد بود، حس هایی مثل آرامش، مثل اطمینان، مثل بودن، مثل بودنت، مثل تو.

 امشب آرومم به اندازه ی وسعت معنای این کلمات که یادگاری شدند برای عزیزانی که با ما هستند:
تو که هستی سرشارم از آرامش،
من که هستم برایت شور می شوم و عشق.
و شما که هستید لبریزیم از اطمینانی بی پایان،
پیشکش به همه ی عزیزانی که در یکی از قشنگ ترین روزهای زندگیمان شریک شدند.

88/8/8


+ نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:59 PM توسط رویا عجمی |


  

                                        

دلم تنگ شده برای همه، برای بابا که کم می بینمش، کجایی بابایی؟ سر کار؟ می دونی که این روزها یاد بچه گی هایی می افتم که با رضا منتظرت بودیم همیشه شب بود و سرد یا در خاطر من اینطور ضبط شده، با شنیدن صدای همان ژیان قرمز گرم می شدیم و "هورا بابا اومد"؛ بابایی که ازم دور شدی و دور، هر روز با بزرگ شدنم به بهانه ی دختر بودن و هزاران حجب و حیا، دلم برات تنگ شده، برای تک انگشتی که همیشه ی بچگی در تمام دستم جا می گرفت، برات دلتنگم برای بوی خوب پدر بودنت، داری ازم دورتر می شی یا من دورتر می شم بابایی حواست هست که دارم به مرد دیگری تکیه می کنم.......

دلم تنگه برای تمام مادری هایت مامان خوبم، می دونم که نگرانی اما می توونم خانم بشم، می دونم شک داری اما من دختر توام که خانه داریت زبان زد بوده و هست، کمی و برای اولین بار باورم کن، مامان دلم برات تنگ شده که شبها ببینمت و با همه ی حرفهای تکرای ای که کلی با غر ازت می شنیدم بخوابم، می دونی که چندین شب هاست که تو خوابی و من می خوابم.......

دلم تنگ شده برات رضای عزیزم، برای تمام اذیت ها و شیطنت هایی که انگار این روزها تنها نصیبش پریسا شده، باز هم دلم گاز می خواهد و جیغ مثل تمام قبلها.......

و پریسای جون جونی خودم که می دونم دلتنگی عین خودم، از اشک های دیشبت داغ شدم، دست خودم نیست که نیستم، دلم برات تنگ خواهد بود همیشه، می دانی که نباشی هیچ حسی ندارم؟ خالی می شم خالی... پریسای کوچولوی من برای بودن و خوشبختی و شادیت هر کاری می کنم حتی به بهای نبودنم، دوستت دارم 

و دوستتان دارم با ذره ذره ی موجودیتم.


برای خیلی ها دلتنگم که کنارم هستن و باز من
با خودخواهی تمام می خواهمشان فقط و فقط برای "من" و برای همیشه، برای مهشید که آمدی و هنوز باور ندارم؛ برای پریسا دوستم "چند وقتیست ندیدمت!"؛ برای زهره "بخند همیشه، من عاشق خنده هاتم"؛ برای عاطفه "سرخوش باش عین قبل..." و خیلی هایی که قلم توان ندارد از نوشتن...


 راستی می دانی که "تو"  آرامش "بزرگترین نعمت خدا" را برایم داری؟! ازت ممنونم.

             



زهره هم دریچه ای به دلتنگی هاش گشوده... و عاطفه از شاهزاده ای که شاهزاده نبود...


+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 12:57 PM توسط رویا عجمی |



دلتنگی یعنی یه بغض ناخواسته، دلتنگی یعنی دارم ازت دور می شم، دلتنگی یعنی با همه باشم و "تو" نباشی، دلتنگی یعنی این حالی که الان باورم نمی شه، دلتنگی یعنی همین حالی که هنوز نرفته، دارم...


دوری برام دلتنگی می یاره، نه آورده، آورده نه، یعنی وقتی از همون دیروز که  خداحافظی کردم، بغض کردم، می دونی؟! می دونی من؟! اصلا تو بگو 2 روز یا 10 روز، بغض دارم؛


آخ دفترم خیس شد، مدادم نمی نویسه؛ دلتنگی دارم، دل تنگی.


+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 11:7 AM توسط رویا عجمی |




تکه هایی از من جا مانده که می دانم گیر کرده بین تمام ذهنم و چه طعم تلخی دارد لحظه هایی که بالا می آورمشان، من مطمئنا فراموشی را دوست دارم.


در آینه که نگاه کنی در چشمانت مرا می بینی که برای همیشه آنجا خانه کرده ام تا مطمئن شوم هیچگاه نمی توانی فراموشم کنی؛ اما کاش، کاش های زندگی ام تمام نه، حل می شد، حال می شد، شراب می شد، می می شد، من می شد، خود خود من؛ تا من اینقدر به فردا دل خوش نکنم، فرداهایی پر از نبودن، آری فرداها را می گویم، همان توهم، همان اوهام .... می دانی از تمام فرداها متنفر شده ام؟ متنفر از فرداهای آینده، از امیدهای واهی، از آرزوها و رویاهای امروز برای فردایی که انگار نمی خواهد به دنیا بیاید؛ به فردایی که انگار بچه ی ناقصیست و من مطمئنا دیگر برای این بچه ی فلج به خاطر تمام عاشقی هایت گریه نمی کنم.

چشمهایت را جا گذاشتی انگار....؟؟؟ چون من کور شدم، کر شدم، لال شدم که اینقدر حرف زدن برایم سخت شده؟... می دانی! این جان کندن های فردی من و تنها "اسم ناپذیره"....... بگذار حقی بر گردنم نماند، بگذار بگویم که زندگی با این "من" آسان نیست و شاید قشنگ نباشد، بگذار بگویم عشق کاری در حق این "من" نخواهد کرد، بگذار بگویم که دوست داشتن هایم با یکی شدن و بوی خوش صورتت و یاد لبخند پدری که دستانش را دوست دارم فراموش نشدنیست پس شاید بتوانی با تمام ذهن بیمارم مرا به قلبم ببخشی... نمی خواهم حقی بر گردنم بماند زندگی با این "من" کمی سادگی دارد و کمی پیچیدگی، کمی سپیدی دارد و کمی تلخی ... می دانی که تلخ ها را دوست دارم، می دانی که سخت است؟ فقط می خواهم بدانی...

نه انگار خیلی چیزها را در من جا گذاشته ای...

می دانی مریضیم چیست؟ فکرم، ذهنم، قلبم، تمام وجودم توان یاری ندارد و نداشت که ناامیدی هایم را به خاک سپردم و در کمال ناباوری های پایان ناپذیرم سبز شدند، و من با گل های این باغ زندگی را قشنگ می کنم، بازی می کنم، می خندم و هزاران هزار امید می آفرینم. من نمی دانم مرده ام یا زنده؟  اگر زنده ام باید زندگی کنم، اگرمرده ام پس این همه زجر در این ذهن چیست؟ زنده ام یا مرده؟ نه، قسم نخور می دانم، حتی دیگر ناسزا نمی گویم، دیگر خسته ام از این همه ناسزاهای بی ثمر به زمانه ها و خودم و ...، هه باور کردی؟ می دانم از لبخندت می دانم که من هنوز زنده ام.

کاش و باز هم کاش می توانستم به سپیدی برف و روشنایی روز بنویسم نه مثل همیشه تو مه گم بشن و حل بشن کلماتم، عین خودم، تاریک مثل شب.



_این مطلب دوبار نوشته شد اولی پاک شد و چون یکبار نوشته بودمش به سختی دوباره نوشتمش آن هم مطلبی که یک بند بیاید؛ مطلب اول را بیشتر دوست دارم اما اگر پاک نمی شد مطمئنا چیزهایی کم داشت که الان حداقل این مطلب آنها را دارد.

_زهره دوست خوبم هم دریچه ای دیگر گشوده...


+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 2:47 AM توسط رویا عجمی |


                     


همیشه دیدن دریا رو به توی دریا بودن ترجیح دادم     

                        

 

تبعیض های طبقاتی (اون وسطی ماشین ما بود)

                        

 

ماشیناشونم با هم ست می کنن، انگار داره اپیدمی می شه این قضیه...!!!

                        


اینم ویلا های شبی 600 هزار تومانشونه، خوب حقم دارن ماشیناشون رو ست کنن، نه؟؟؟!!؟!؟!

                       


اینم ابتکاره یه کافی شاپ در منو...!!!

                       


تار عنکبوت بارون خورده

                        

                        


همیشه گم شدن تو مه رو دوست داشتم و دارم و ...

                       

                       

                      



پل خواجو و زاینده رودی که آب نداره و رود نیست!!

                      


و در شب

                      


همینطوری!!

                      

 

پارک هشت بهشت

                      

                                     

                             

                                  

 


حیاط پاییزی خانه ی پدری ...

                                  

                                   

                                          


اتاق خودم...

                                          



غروب محله

                                    


شیشه ی بارون خورده ی ماشین زهره

                                   


چه خوابی!

                                  


مادر معلم و آدم برفی بازی بچه ها؛ عجب آدم برفی هایی... دیدن داره....

                                   

                               

                                

                            

                              

   


اضافه شد: تمام عکس ها کار خودمه غیر از آدم برفی بازی بچه ها

                         

                                                     

+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 4:50 PM توسط رویا عجمی |



بعضی از sms ها فرای send to all شدن هستند، مثل این sms که به یه پست تبدیل شد برام؛ با حفظ حقوق عمو ساسان عزیز که این sms رو برام send کردن.


"دوستان عزیز روز قدس آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان به روز ایران تغییر نام یافت؛ برای آزادی ایران، همه ی ایران یک صدا در روز ایران با لباس سبز می گوییم:


"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران"


+ نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 2:5 PM توسط رویا عجمی |





پسرک دستفروش: خانم یه دونه می خری

...: ....

پسرک دستفروش: بخری برات دعا می کنم

...: چه دعایی می کنی؟

پسرک دستفروش: دعا می کنم خوشبخت بشی

...: ....

پسرک دستفروش:...

...: باشه یکی بده، چنده این خوشبختی؟

پسرک دستفروش: هرچی دوست داری.

دعا رو انداخت تو کیفم و رفت، سوار تاکسی شدم کیفمو باز کردم دستم به دعا خورد "دعای سفر" و فال حافظی که یه خیابون پایینتر از دخترک دستفروشی خریدم رو می خونم:

"از سر کوی تو هر کو بملامت برود                 نرود کارش و آخر به خجالت برود..."


من خوشبختم یا خوشبخت می شم با تمام درگیری های ذهنی ای که از بیماری گذشته و شده عادت های روزمره زندگی ای که داره تقسیم می شه، روز به روز بیشتر ...؟؟؟

                                          

قلم بام یاری نمی کنه اونم الان که باید باشه و لبریز از احساس؛ قلم یاری نمی کنه ... خرده نگیرید ...



+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 2:46 PM توسط رویا عجمی |



امید های زیادی دارم که در این خاک به دست باد می سپارم، اعترافات دادگاه های اخیر شنیدنی بود فراوان، قراره که مهر دیگر فصل بازگشایی مدارس نباشد و دانشجوها ترسناک شده اند، دوستی می گفت کم و کسری های کوی دانشگاه در دست تعمیر است چه زود و و و ...


محبوبه خبر از آزادی مهسا داد و اعترافات شوهرش همراه می شود با این آزادی، در این مرز و بوم همه چیز با همه چیز هم خوانی دارد نافرم.


+ نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 2:44 PM توسط رویا عجمی |



زهره ی عزیزم آمدنت به دنیای وب مبارک، چه خوشحالم که بازم و اینجا مثلث شدیم.


زهره جان امیدوارم دریچه ات مثل خط خطی های عاطفه و Dream های من راهی باشه برای بیان احساسات قشنگ و واقعیت بدون هیچ نقابی و بازهم امیدوارم که همیشه باشی و باشی و باشی.


دوستتون دارم.


+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1:39 PM توسط رویا عجمی



این یک بازی نیست؛


 دوست خوبم ماه نویس ازم خواسته که در مورد خود آزاری بنویسم و با توجه به علاقه ای که بهشون دارم، نتونستم این پیشنهاد رو رد کنم، اما به خود آزاری که فکر می کنم نمی تونم به قبل از دوست داشتن و حال خوبی که الان دارم تجربه می کنم، فکر کنم...

خود آزاری در من خیلی بیشتر از دیگری آزاریه مطمئنا با خیلی و خیلی چیزها با تمام دردها و حرفهایی که همیشه تو خودم می ریزم و سرریزش می شه سکوت و سکوت و سکوت و شاید بغض رابطه ی مستقیم داره، البته من خودآزاری خوب هم دارم زمان هایی که در روز 8 تا فیلم پشت سر هم می بینم و بعدش توهم می زنم و گاهی به زخم بستر صندلی هم دچار می شم، یا وقتی که تو تاریکی شب دست از خووندن کتاب و مجله برنمی دارم، تمام روز خوابی ها و شب بیداری های تمام نشدنی، یا تمام زمان های تنهایی که نمی خوام به سر برسه، یا شاید تمام خجالت هایی که همیشه می کشم و هزاران و هزاران خودآزاری مقبول طبع خودم دیگه...

بهرحال هرچی فکر می کنم بازم خودآزاری رو از خودم دوست دارم چون همش خودآزاری نه دیگر آزاری، می گم اگه کسی از من آزاری دیده همین جا بی نام بگه دیگه؟؟؟

راستی من عاشق خودآزاری و دیگر آزاری تو عشق و دوست داشته شدنم انگار...




عاطفه عزیزم هم از دنیای کاغذ های رنگیش نوشته.


+ نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 6:41 PM توسط رویا عجمی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

To write well, express yourself like common people but think like a wise man or, think as wise men do, but speak as the common people do
Greek Philosophe


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

موسسه خیریه بهنام دهش پور
موسسه خیریه محک
چلچراغ
انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران
ابراهیم رها
سید ابراهیم نبوی
داریوش مهرجویی
بهرام عظیمی
زهرا رهنورد
مسعود بهنود
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



پیوندها

انجمن علمی ارتباطات دانشگاه آزاد اراک
حقیقت چیزی خارج از وجود ما نیست
یاددشت های دختر دستفروش مترو
من خواب دیدم که کسی می آید
پسته چو خندان شود رسوا شود
زنانی که با گرگها می دوند
دفترچه ای که ممنوع نبود
..زندگی بی هویت من..
ترانه های میهن تلخ 19
AFSHIN's photobolg
دریاچه آوازهای نیامده
صید قزل آلا در اینترنت
Myster Of Blue Sky
سکوت های یک زن
خط خطی های من
یادداشت های من
BOZI CARTOON
حرف تنهایی من
عروسک کوکی
No Apologies
شکستگی ها
چرا توقف کنم؟
حرفهای نگفته
توکای مقدس
سوگند میلاد
واره های من
نامه‌هاى من
کودکان فردا
مانده بر راه
تير آهن 18
زندگی من
جام تهی
گل گندم
نان روزانه
خرمردرند
روزمرگی
ایران47
دهکده
پور پدر
دریچه
signs
طلوع
4 آذر
میرا
من
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin